بررسی سندی روایت “یا علي الویل لمن ابغضك بعدي” از کتاب  المستدرک حاکم نیشابوری

دانلود PDF مقاله

چکیده

در منابع حدیثی شیعه و سنی احادیث فضائل امیرالمومنین علیه السلام به وفور به چشم می‌خورد، حاکم نیشابوری در کتاب المستدرك علی الصحیحین حدیث ذیل را در باب فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده است:
“يا عليّ، أنت سيّد في الدّنيا، سيّد في الآخرة، حبيبك حبيبي، وحبيبي حبيب الله، وعدوّك عدوّي، وعدوّي عدوّ الله، والويل لمن أبغضك بعدي”
برخی از عبارات این روایت شریف نص جلی بر خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام بوده که علمای شیعه در جای خودش به آنها استدلال کرده اند.
تذکر این نکته ضروری است که برای استدلال به یک روایت ابتدا باید صحت آن اثبات شده و بعد به دلالت آن پرداخته شود، به همین جهت در نوشتار پیش رو این حدیث را منقول از ابن عباس، از کتاب المستدرك حاکم نیشابوری انتخاب و به بررسی و تصحیح سند آن پرداخته ایم.
در متن این نوشتار خواهید دید علاوه بر آنکه راویان این حدیث جرح قابل توجهی ندارند، بلکه حدیث به طرق متعدد نیز نقل شده است، و عالمان اهل سنت در راستای تلاش برای تضعیف حدیث از وجود شواهد، متابعات و طرق زیاد حدیث چشم پوشی کرده اند! تا جایی که شمس الدین ذهبی به تناقض گویی افتاده و در تضعیف آن دچار تحیر شده است.

کلید واژه:الویل لمن ابغضك، تصحیح سند، افضلیت، المستدرك، ذهبی

مقدمه

پس از واقعه شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله، منافقین امت، پرده از چهره کشیده و به مخالفت با دستورات صریح ایشان پرداختند. اولین اقدام عملی منافقین، تشکیل سقیفه و برکناری جانشین بر حق رسول خدا صلی الله علیه وآله یعنی امیرالمومنین علیه السلام بود. از آنجایی که این اتفاق شوم در رسیدن به اهداف خبیثانه دشمنان خدا کافی نبود، در این راستا برای حق پوشی دستور به منع نگارش احادیث پیامبر دادند تا فضیلتی از علی بن ابی طالب علیه السلام در میان مردم باقی نماند.
اما از آنجایی که افعال و اقدامات رسول خدا صلی الله علیه وآله برای تبیین معارف، منور به انوار الهی بوده است، با زیرکی تمام طوری فضائل امیرالمومنین علیه السلام در میان امت گسترده شده بود که این اقدام نیز از سوی دستگاه شوم سقیفه اثر نبخشید.
طرفداران متعصب وکوردل سقیفه، با چشم پوشی از این براهین روشن، در طول تاریخ اهداف سقیفه را پیش گرفته در راستای از بین بردن فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام دست به اقدامات مختلف از جمله تضعیف سندی روایات فضیلت زدند.
یکی از آن روایات شریف در فضیلت امیرالمومنین علیه السلام از لسان مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث پیشرو می‌باشد، که با وجود داشتن طریق ها و شواهد فراوان از سوی عالمان و طرفداران سقیفه مورد حمله و تضعیف قرار گرفته است.
در تحقیق حاضر که به بررسی و تصحیح سندی تک تک راویان این حدیث پرداخته شده است، خواهید دید نه تنها احدی از طرفداران سقیفه-به خصوص شمس الدین ذهبی- نتوانسته این حدیث را تضعیف و یا انکار کند بلکه مجبور به پذیرش این حدیث شریف و فضیلت بزرگ امیرالمومنین علیه السلام شده اند.
ضمناً با مطالعات و جستجوی صورت گرفته برای این تحقیق و تصحیح سند به صورت بررسی تک تک راویان، پیشینه ای یافت نشد.

حدیث الويل لمن أبغضك

(حدّثنا أبو الفضل محمّد بن إبراهيم المزكّي، ثنا أحمد بن سلمة، والحسين بن محمّد القتبانيّ، وحدّثني أبو الحسن أحمد بن الخضر الشّافعيّ، ثنا إبراهيم بن أبي طالب، ومحمّد بن إسحاق، وحدّثنا أبو عبد الله محمّد بن عبد الله بن أميّة القرشيّ، بالسّاقة ثنا أحمد بن يحيى بن إسحاق الحلوانيّ، قالوا: ثنا ابو الأزهر، وقد حدّثناه أبو علي المزكّي، عن أبي الأزهر، قال: ثنا عبد الرزّاق ، أنبأ معمر، عن الزّهري، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس رضي الله عنهما قال:
نظر النّبي صلّى الله عليه وسلّم  إليّ فقال: يا عليّ، أنت سيّد في الدّنيا، سيّد في الآخرة، حبيبك حبيبي، وحبيبي حبيب الله، وعدوّك عدوّي، وعدوّي عدوّ الله، والويل لمن أبغضك بعدي.
صحيح على شرط الشَّيخَين .([۱]

بررسی راویان

همانطور که در نمودار سند مشخص است این روایت دارای سه طریق از حاکم نیشابوری و پنج طریق از شیوخ حاکم است.
به دلیل وجود طریق های سه گانه، به بررسی اجمالی هر کدام از راویان پرداخته و شیخ مشترک تمام راویان یعنی ابو الأزهر و راويان پس از او را به طور تفصیلی بررسی خواهیم کرد.

راوی اول: أبو الفضل محمّد بن إبراهيم المزكّي

وی شیخ اول حاکم نیشابوری در این سند و نام او ‌أبو ‌الفضل، ‌محمد ‌بن ‌إبراهيم ‌بن ‌الفضل ‌الهاشمي است،[۲] او در سال ۳۷۴ هجری وفات یافته است.[۳]

اتصال سند

شمس الدین ذهبی در تاريخ الإسلام نام حاکم نیشابوری را در میان شاگردان وی ذکر کرده است.[۴]

تعدیل های راوی

ذهبی در همان کتاب او را توثیق کرده است، وی می‌نویسد: «محمد ‌بن ‌إبراهيم ‌بن ‌الفضل ‌الهاشمي، ‌أبو ‌الفضل… وكان ثقة، توفي في شوال».[۵]

نتيجه جرح و تعدیل و راوی

محمد بن ابراهیم اولین شیخ و استاد حاکم نیشابوری در این سند توثیق شده است و هیچ جرحی نیز ندارد بنابراین ثقه بودن وی در نقل روایت بدیهی می‌باشد.

شیخ دوم حاکم نیشابوری
راوی دوم: أبو الحسن أحمد بن الخضر الشّافعيّ

‌ وی شیخ دوم حاکم نیشابوری در این سند و نام او أبو ‌الحسن، ‌أحمد ‌بن ‌الخضر ‌بن ‌أحمد النيسابوري الشافعي است، او در سال ۳۴۴ هجری وفات یافته است.[۶]

اتصال سند

ذهبی در سير أعلام النبلاء  نام حاکم نیشابوری را در بین شاگردان وی ذکر کرده است.[۷]

تعدیل های راوی

همچنین ذهبی در همان کتاب او را ستوده و می‌نویسد:  (الحافظ، المجود، الفقيه، ‌أبو ‌الحسن ‌أحمد ‌بن ‌الخضر ‌بن ‌أحمد ‌النيسابوري، ‌الشافعي، من كبار الأئمة).[۸]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

با توجه به آنکه ذهبی احمد بن خضر را ستوده است و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است، می‌توان به احادیث او اعتماد کرد.

شیخ سوم حاکم نیشابوری
راوی سوم: أبو عبد الله محمّد بن عبد الله بن أميّة القرشي

وی شیخ سوم حاکم نیشابوری در این سند است و برای این راوی در کتب تراجم شرح حالی ذکر نشده است.
ابن عذاري المراكشي در کتاب البیان المغرب، او را وزیر خلیفه وقت دانسته و سال وفات او را ۳۱۰ هجری ثبت کرده است.[۹]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

گرچه این راوی مجهل الحال است اما به صحت این روایت خدشه ای وارد نمی‌کند، زیرا همانطور که بیان شد حاکم روایت را به دو طریق دیگر نقل کرده است.

پنج راوی متابع
راوی چهارم: أحمد بن سلمة

نام وی ‌أبو ‌الفضل النيسابوري، ‌أحمد ‌بن ‌سلمة ‌بن ‌عبد ‌الله است، او در سال ۲۸۶ هجری وفات یافته است.[۱۰]

اتصال سند

شمس الدین ذهبی در کتاب سير أعلام النبلاء نام محمد بن ابراهیم را در بین شاگردان وی ذکر کرده است.[۱۱]

تعدیل های راوی

همچنین در همان کتاب با الفاظی عالی ستوده و توثیق کرده است، وی می‌نویسد: ( ‌أحمد ‌بن ‌سلمة ‌بن ‌عبد ‌الله ‌أبو ‌الفضل النيسابوري الحافظ، الحجة، العدل، المأمون، المجود، ‌أبو ‌الفضل النيسابوري البزاز، رفيق مسلم في الرحلة).[۱۲]
عبارت تعدیل (الحجة) در نزد ذهبی بالاتر از (ثقة) است، وی در کتاب تذكرة الحفاظ می‌نویسد: (كما أنّ الحجّة ‌فوق ‌الثقة).[۱۳]
خطیب بغدادی نیز در کتاب تاریخ بغداد او را ستوده و توثیق کرده است: ‌(أحمد ‌بن ‌سلمة ‌بن ‌عبد ‌الله ‌أبو ‌الفضل البزاز المعدل النّيسابوري أحد الحفاظ المتقنين رافق مسلم بن الحجاج في رحلته).[۱۴]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

احمد بن سلمه از راویان مورد اعتماد علمای اهل تسنن است. ذهبی او را توثیق کرده و خطیب بغدادی نیز او را ستوده  و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است. بنابراین وثاقت وی قطعی می‌باشد.

راوی پنجم: الحسين بن محمّد القتباني

نام وی أبو علي القباني، ‌الحسين ‌بن ‌محمد ‌بن ‌زياد العبدي النيسابوري است، او در سال ۲۸۹ هجری وفات یافته است.[۱۵]

اتصال سند

جمال الدین مزّی در تهذيب الكمال نام محمد بن ابراهیم را در اسامی شاگردان حسین بن محمد ضبط کرده است.[۱۶]

تعدیل های راوی

حسین بن محمد از راویان مورد اعتماد است که او را از ارکان حدیث معرفی کرده اند. ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب در ترجمه وی می‌نویسد: (‌الحسين بن ‌محمد ‌بن ‌زياد العبدي النيسابوري أبو علي الحافظ المعروف بالقباني أحد أركان الحديث وحفاظه والمصنفين فيه).[۱۷]
همچنین در تقریب التّهذیب  او را به صراحت توثیق کرده است، آنگاه که می‌نویسد: ( ‌الحسين ‌بن ‌محمد ‌بن ‌زياد العبدي النيسابوري أبو علي القباني ثقة حافظ مصنف من الثانية عشرة قيل إنّ البخاري روى عنه مات سنة تسع وثمانين ومائتين خ).[۱۸]
شمس الدین ذهبی نیز در سير أعلام النبلاء او را توثیق کرده و می‌نویسد: (الإمام، الحافظ، الثقة، شيخ المحدثين بخراسان، أبو علي ‌الحسين ‌بن ‌محمد ‌بن ‌زياد النيسابوري).[۱۹]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

همانطور که بیان شد حسین بن محمد را از ارکان حدیث دانستند و او را به صراحت توثیق کرده اند و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است بنابراین حکم به وثاقت وی قطعی می‌باشد.

راوی ششم: إبراهيم بن أبي طالب

نام وی أبو إسحاق النيسابوري، إبراهيم بن أبي طالب است، او در سال ۲۹۵ هجری وفات یافته است.[۲۰]

اتصال سند

معاصرت ابراهیم بن ابی طالب با شاگرد خودش احمد بن خضر و همچنین نقل حدیث با الفاظ سماع (حدثنا) توسط احمد بن خضر –که ذهبی او را ستوده و جرحی نیز در موردش وارد نشده است- دلالت بر اتصال سند در این طبقه دارد.

تعدیل های راوی

ذهبی در سير أعلام النبلاء با الفاظی عالی اینچنین او را ستوده است: (الإمام، الحافظ، المجود، الزاهد، شيخ نيسابور، وإمام المحدثين في زمانه، أبو إسحاق بن أبي طالب ‌محمد ‌بن ‌نوح ‌بن ‌عبد ‌الله ‌بن ‌خالد النيسابوري المزكي).[۲۱]

حاکم نیشابوری نیز او را ستوده است، ذهبی در همان کتاب دراینباره می‌نویسد: ( إبراهيم بن أبي طالب أبو إسحاق النيسابوري… ذكره الحاكم، فقال: إمام عصره بنيسابور في معرفة الحديث والرجال، جمع الشيوخ والعلل).[۲۲]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

ابراهیم بن ابی طالب نیز از راویان مورد اعتماد است که ذهبی، حاکم و دیگران او را ستوده اند و جرحی نیز در مورد او وارد نشده است، بنابراین او نیز در نقل احادیث مورد اعتماد است.

راوی هفتم: محمّد بن إسحاق

نام وی ‌أبوبکر، محمّد ‌بن ‌إسحاق ‌بن ‌خزيمة بن المغيرة بن صالح بن بكر است و در سال ۳۱۱ هجری وفات یافته است.[۲۳]

اتصال سند

معاصرت محمد بن اسحاق با شاگرد خود احمد بن خضر و نقل حديث با الفاظ سماع (حدثنا) توسط احمد بن خضر –که وثاقت وی ثابت شد- دلالت بر اتصال سند در این طبقه دارد.

تعدیل های راوی

ذهبی در سير أعلام النبلاء وی را ستوده و با عبارت (حجة) او را توثیق کرده است: (ابن خزيمة ‌محمد ‌بن ‌إسحاق ‌بن ‌خزيمة بن صالح بن بكر السلمي الحافظ، الحجة، الفقيه، شيخ الإسلام، إمام الأئمة، أبو بكر السلمي النيسابوري، الشافعي، صاحب التصانيف).[۲۴]
همانطور که در بخش تعدیل های احمد بن سلمة گذشت عبارت تعدیل (الحجة) در نزد ذهبی بالاتر از ثقة است.
ابن حبان نیز نام او را در الثقات خودش ذکر کرده و با الفاظی عالی او را ستوده است، وی می‌نویسد:
(محمّد ‌بن ‌إسحاق ‌بن ‌خزيمة بن المغيرة… وكان رحمه الله أحد أئمّة الدّنيا علماً وفقهاً وحفظاً وجمعاً واستنباطاً حتّى تكلم في السّنن بإسناد لا نعلم سبق إليها غيره من أئمّتنا مع الإتقان الوافر والدّين الشّديد إلى أن توفّي رحمه الله اعتل ليلة الأربعاء ومات ليلة السبت).[۲۵]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

محمد بن اسحاق بن خزیمه از عالمان و راویان مورد وثوق است که جرحی در مورد وی وارد نشده است بنابراین حکم در مورد او نیز توثیق می‌باشد.

راوی هشتم: أحمد بن يحيى بن إسحاق الحلواني

نام وی أبو جعفر، ‌أحمد ‌بن ‌يحيى ‌بن ‌إسحاق البجلي الحلواني است، او در سال ۲۹۶ هجری وفات یافته است.[۲۶]

اتصال سند

به جهت مجهول الحال بودن شاگرد احمد بن یحیی یعنی محمد بن عبد الله بن امیه-که ترجمه وی گذشت- اثبات اتصال سند در این طبقه ممکن نمی‌باشد. لکن تذکر این نکته ضروری است که اثبات اتصال سند در این بخش اهمیت چندانی ندارد، زیرا همانطور که گذشت این حدیث از طریق های دیگری نقل شده است که اتصال در آنها ثابت و قطعی می‌باشد.

تعدیل های راوی

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد او را توثیق کرده و می‌نویسد:
( ‌أحمد ‌بن ‌يحيى ‌بن ‌إسحاق… أخبرنا عليّ بن أبي علي، قال قرأنا: على الحسين بن هارون، عن أبي العبّاس بن سعيد، قال: أحمد بن يحيى الحلواني سمعت عبد الرحمن بن يوسف بن خراش، والحسين بن محمّد بن حاتم، يقولان: ثقة.
أخبرنا الحسن بن محمّد الخلال، قال: حدّثنا عمر بن أحمد بن عثمان، قال: حدّثنا أحمد بن عبد الله بن عليّ الفرائضي، قال: أحمد بن يحيى الحلواني، ثقة).[۲۷]
شمس الدین ذهبی در تاريخ الإسلام توثیق خطیب بغدادی را نقل و سکوت کرده است: (‌‌ ‌أحمد ‌بن ‌يحيى ‌بن ‌إسحاق… قال الخطيب: ثقة، يذكر عنه زهد ونسك وكثرة حديث).[۲۸]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

احمد بن یحیی توثیق شده و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است، بنابراین او نیز از راویان مورد وثوق خواهد بود.

راوی نهم: أبو الأزهر

‌همانطور که در نمودار سند مشخص است، این راوی شیخ مشترک پنج نفر از راویان متابع است، با توثیق وی و راویان بعد از او تا صحابه ناقل روایت، تمام طریق های سند تصحیح خواهند شد.
نام وی ابو الأزهر النّيسابوري، أحمد بن الأزهر ‌بن ‌منيع العبدي است، او در سال ۲۶۱ هجری وفات یافته است.[۲۹]

اتصال سند

با توجه به ذکر تاریخ وفات هر کدام از شاگردان ابو الأزهر، معاصرت در بین آنها ثابت است و همچنین هر پنج راوی که روایت را از ابو الأزهر نقل کرده اند وثاقتشان محرز شده و روایت را با لفظ سماع (حدثنا) بیان کرده اند و همین مطلب بر اتصال سند در این طبقه کفایت می‌کند.

تعدیل های راوی

احمد بن الأزهر  با انواع عبارات تعدیل ستوده و توثیق شده است که آنها را ذکر می‌کنیم:
ابن حجر عسقلانی او را صدوق دانسته است: ( ‌أحمد ‌بن ‌الأزهر ‌بن ‌منيع ابو الأزهر العبدي النيسابوري صدوق).[۳۰]
ذهبی نیز در سير أعلام النبلاء  بعد از مدح و ستایش او می‌نویسد: ابو الأزهر بدون تردید ثقه است.
( ‌احمد بن الأزهر  ‌بن ‌منيع بن سليط النيسابوري… الإمام، الحافظ، الثبت، ابو الأزهر العبدي… وهو ثقة بلا تردد).[۳۱]
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث در المستدرك  می‌نویسد: (صحيح على شرط الشيخين  وابو الأزهر بإجماعهم ثقة ).[۳۲]
ابن شاهين نيز ابو الأزهر را ثقه دانسته است، ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب دراینباره می‌نویسد: ( احمد بن الأزهر  بن منيع… وقال ا‌بن ‌شاهين ‌في ‌الأفراد ‌له: ثقة ‌نبيل).[۳۳]
ابن حبان نیز نام او را در کتاب الثقات خودش ذکر کرده است.[۳۴] ابو حاتم رازی ابو الأزهر را صدوق دانسته است، فرزندش ابن ابی حاتم در کتاب الجرح و التعدیل می‌نویسد: (‌احمد بن الأزهر  ‌بن ‌منيع ابو الأزهر النيسابوري… وسئل أبي عنه فقال: صدوق).[۳۵]
ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب  قول جماعتی از ائمه جرح و تعدیل را در مدح و ستایش ابو الأزهر نقل کرده است که آنها را بیان می‌کنیم:
(احمد بن الأزهر  بن منيع…
وقال بن خراش: سمعت محمد بن يحيى يثني عليه
وقال أبو عمرو المستملى عن محمد بن يحيى ابو الأزهر: من أهل الصدق والأمانة نرى أن يكتب عنه.
وقال مكي بن عبدان: سألت مسلم بن الحجاج عن أبي الأزهر، فقال اكتب عنه. قال الحاكم: هذا رسم مسلم في الثقات .
وقال إبراهيم بن أبي طالب: كان من أحسن مشائخنا حديثاً.
وقال أحمد بن سيار: حسن الحديث.
وقال صالح جزرة: صدوق.
وقال النسائي والدارقطني: لا بأس به).[۳۶]

جرح های راوی
خطا

این جرح را تنها ابن حبان به ابو الازهر نسبت داده و در نقل آن متفرد است. وی در کتاب  الثقات علیرغم آنکه نام ابو الأزهر را ذکر کرده، نسبت خطا نیز به او داده و می‌نویسد: ( ‌أحمد بن الأزهر بن ‌منيع العبدي ابو الأزهر النّيسابوري يروي عن يزيد بن هارون وكان راوياً ليعقوب بن إبراهيم بن سعد ثنا عنه بن خزيمة يخطئ مات في أول سنة إحدى وستّين ومائتين).[۳۷]

پاسخ اول

همانطور که گذشت ابن حبان در نسبت خطا به ابو الازهر متفرد است، بزرگان جرح و تعدیل ابن حبان را متشدد در جرح دانسته اند که خطاهای بسیار در جرح افراد دارد. ذهبی در ترجمه ابن حبّان در میزان الإعتدال می‌نویسد: (وقال الامام أبو عمرو بن الصلاح – وذكره في طبقات الشافعية-: غلط الغلط الفاحش في تصرّفه، وصدق أبو عمرو، وله أوهام كثيرة تتبّع بعضها الحافظ ضياء الدين).[۳۸]
و همچنین  أبو الحسنات اللكنوي در الرفع والتکمیل دراینباره می‌نویسد: (ابن حبّان ‌معدود ‌ممّن ‌له تعنّت وإسراف في جرح الرجال).[۳۹]
شيخ عبد الرحمن المعلّمی درباه او می‌نویسد: (ولكن ابن حبّان يشدّد، وربما تعنّت فيمن وجد في روايته ما استنكره، وإن كان ‌الرجل ‌معروفاً ‌مكثراً).[۴۰]
ابو الحسن مصطفی بن اسماعیل السلیمانی در إتحاف النبیل آورده است:  (ومن صنيع ابن حبّان أنّ الراوي إذا أخطأ خطأ يسيراً محتملاً، تكلّم هو فيه بشدّة، فيكون الخطأ قليلاً وعبارة التجريح شديدةً، فمن هنا قيل عنه: إنّه متشدّد في الجرح).[۴۱]
بنابراین با توجه به اینکه ابن حبان در جرح راویان متشدد بوده و دارای خطای بسیار می‌باشد، و وی متفرد در این قول است، نسبت خطا به ابو الازهر از سوی او اهمیت چندانی نخواهد داشت.

پاسخ دوم

اگر چه ابن حبان به احمد بن الازهر نسبت خطا داده است، لکن تذکر این نکته ضروری است که به دو دلیل وی درجه بالایی از خطا را مد نظر نداشته است.
نخست آنکه ابن حبان این کلام خود را در کتاب الثقات بیان کرده است و در مقدمه این کتاب می‌نویسد: (ولا أذكر في هذا الكتاب الأول إلّا الثقات الذين يجوز الاحتجاج بخبرهم).[۴۲]
و دوم آنکه ابن حبان از احمد بن الازهر در کتاب خودش موسوم به الصحیح چندین روایت نقل کرده است. [۴۳]
بنابراین اگر اگر خطا در ابو الازهر در نظر ابن حبان شدید و قابل توجه بود نه نام او را در الثقات خودش ذکر می‌کرد و نه وی قابلیت داشت تا روایاتش در کتاب موسوم به صحیح درج شود.

پاسخ سوم

خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد می‌نویسد: ابو الأزهر در نقل این روایت متابع دارد و او در نقل این روایت  از عبد الرزّاق  متفرد نیست.
(قلت: وقد رواه محمّد بن حمدون النّيسابوري، عن محمّد بن علي بن سفيان النجار، عن عبد الرزّاق ، ‌فبرئ ‌ابو الأزهر ‌من ‌عهدته إذ قد توبع على روايته).[۴۴]
بنابراین اگر نسبت خطا در ابو الأزهر را بپذیریم، وجود متابع در نقل روایت احتمال خطا را از بین می‌برد.

پاسخ چهارم

دلیل دیگری که به عنوان مؤیّد می‌توان از آن استفاده کرد و بواسطه آن احتمال خطا از سوی  ابو الأزهر را در نقل این روایت بسیار پایین می آورد، ناقلین زیاد در طبقه شاگردان وی است که تمام آنها متابع یکدیگر در نقل روایت هستند. -چنانکه در سند روایت و نمودار آن مشخص است- در این حدیث منقول تنها حاکم نیشابوری، در طبقه شاگردان ابو الأزهر، روایت را از پنج راوی ثقه و مورد اعتماد، نقل کرده است.
همچنین علاوه بر حاکم نیشابوری، ابو بکر القطیعي در کتاب فضائل الصحابة تألیف احمد بن حنبل روایت را از احمد بن عبدالجبار از ابو الأزهر نقل کرده است:
( حدّثنا أحمد بن عبد الجبّار الصّوفي قثنا احمد بن الأزهر ، نا عبد الرزّاق  قال: أنا معمرٌ، عن الزّهري، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس قال: بعثني النّبي صلّى الله عليه وسلّم  إلى عليّ بن أبي طالب فقال:
أنت ‌سيّد ‌في ‌الدّنيا، وسيّد في الآخرة، من أحبّك فقد أحبّني، وحبيبك حبيب الله، وعدوّك عدوّي، وعدوّي عدوّ الله، الويل لمن أبغضك من بعدي).[۴۵]
ابن عدی در الکامل روایت را از علی بن سعید بن بشیر نقل کرده است:
(حدّثنا عليّ بن سعيد بن بشير، حدّثنا ابو الأزهر احمد بن الأزهر ، حدّثنا عبد الرزّاق ، أخبرنا معمرٌ، عن الزّهري عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس إنّ رسول الله صلّى الله عليه وسلّم  نظر إلى علي فقال:
أنت ‌سيّد ‌في ‌الدّنيا وسيّد في الآخرة من أحبّك فقد أحبّني، ومن أبغضك فقد أبغضني).[۴۶]
لالكائي عالم قرن پنجم سنی در کتاب شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة روایت را از عبد الله بن محمد بن الحسن نقل کرده است:
(أنا مهدي بن محمّد النّيسابوري، قال: نا عبد الله بن محمّد بن الحسن، قال: نا ابو الأزهر احمد بن الأزهر  قال: نا عبد الرزّاق ، عن معمر، عن الزّهري، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس أنّ النّبي صلّى الله عليه وسلّم  نظر إلى عليّ بن أبي طالب، فقال:
أنت ‌سيّد ‌في ‌الدّنيا، سيّد في الآخرة، من أحبّك فقد أحبّني، وحبيبي حبيب الله، ومن أبغضك فقد أبغضني، وبغيضي بغيض الله، فالويل لمن أبغضك بعدي).[۴۷]
خطیب بغدادی این روایت را از سه طریق حسن بن محمد بن حسن، مکی بن عبدان و موسی بن العباس از ابو الأزهر نقل کرده است.
(وأخبرني أبو القاسم الأزهري، قال: حدّثنا عليّ بن عمر الختلّي، قال: حدّثنا الحسن بن محمّد بن الحسن بن صالح بن شيخ بن عميرة الأسدي، قال: حدّثنا ابو الأزهر، وأخبرني عبد العزيز بن عليّ الورّاق، قال: حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد الله الشّيباني، بالكوفة، قال: حدّثنا أبو حاتم مكّي بن عبدان النّيسابوري بنيسابور، وأبو عمران موسى بن العبّاس الجويني، قالا: حدّثنا ابو الأزهر احمد بن الأزهر ، وأخبرنا محمّد بن عمر بن بكير المقرئ، واللّفظ له، قال: حدّثنا أحمد بن جعفر بن حمدان القطيعيّ، قال: حدّثنا أحمد بن الحسن بن عبد الجبّار، قال: حدّثنا ابو الأزهر، قال: حدّثنا عبد الرزّاق  قال: أخبرنا معمرٌ، عن الزّهريّ، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس، قال:
نظر النّبي صلّى الله عليه وسلّم  إلى عليّ، فقال:  ‌أنت ‌سيّد ‌في ‌الدّنيا سيّد في الآخرة، ومن أحبّك فقد أحبّني، وحبيبي حبيب الله، وعدوّك عدوّي، وعدوّي عدوّ الله، والويل لمن أبغضك من بعدي ).[۴۸]
ابن المغازلی نیز در کتاب مناقب علی علیه السلام روایت را از دو طریق ابراهیم بن محمد و ابراهیم بن الهیثم نقل کرده است:
(أخبرنا أبو غالب محمد بن الحسين بن أبي صالح المقرئ وأبو غالب الحسن بن أحمد بن إبراهيم بن اللكاف الواسطيان قالا: أخبرنا أبو نصر أحمد بن سهل بن مردويه البزار، حدثنا أحمد بن عيسى الناقد، حدثنا إبراهيم بن محمد، حدثنا ابو الأزهر: احمد بن الأزهر ، حدثنا عبد الرزّاق ، أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال:
نظر النبي صلّى الله عليه وسلّم  إلى علي بن أبي طالب فقال: ‌أنت ‌سيد ‌في ‌الدنيا وسيد في الآخرة، من أحبك فقد أحبني، وحبيبي حبيب الله، وعدوك عدوي، وعدوي عدو الله عز وجل، ويل لمن أبغضك من بعدي).[۴۹]
( أخبرنا أحمد بن محمد إجازة، أخبرنا عمر بن عبد الله بن شوذب، حدثنا أحمد بن عيسى، حدثنا إبراهيم بن الهيثم، حدثنا ابو الأزهر، حدثنا عبد الرزّاق  عن معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال:…).[۵۰]
ابن حجر عسقلانی در کتاب زهر الفردوس روایت را از طریق عبد الله بن محمد الشرقي نقل کرده است:
( قال: أخبرنا أبي أخبرنا السيد أبو طالب (الحسني) حدثنا أحمد بن محمد بن عبد الله الزبيدي حدثنا أحمد بن الحسن بن داود حدثنا عبد الله بن محمد الشرقي إملاءً من حفظه حدثنا ابو الأزهر حدثنا عبد الرزّاق  حدثنا معمر عن الزهري عن عبيد الله عن ابن عباس رفعه يا علي ‌أنت ‌سيّد ‌في ‌الدنيا سيّد في الآخرة، من أحبك فقد أحبني، ومن أبغضك فقد أبغضني، وحبيبك حبيب الله، وبغيضك بغيض الله، والويل لمن أبغضك من بعدي).[۵۱]
ابن عساکر در تاریخ دمشق  روایت را از احمد بن حمدون بن عمارة نقل کرده است:
(أخبرنا أبو القاسم زاهر بن طاهر قال: قرئ على سعيد بن محمد بن أحمد البحيري وأنا حاضر أنا أبو زكريا يحيى بن إسماعيل بن يحيى بن زكريا بن حرب المزكي ابن أخي أحمد نا أيوب الزاهد نا أحمد بن حمدون بن عمارة الحافظ نا احمد بن الأزهر نا عبد الرزّاق  أنا معمر عن الزهري نا عبيد الله بن عبد الله عن عبد الله بن عباس قال:
نظر رسول الله صلّى الله عليه وسلّم  إلى علي بن أبي طالب فقال: ‌أنت ‌سيد ‌في ‌الدنيا وسيد في الاخرة والويل لمن أبغضك).[۵۲]
بنابراین ۱۵ نفر از شاگردان ابو الأزهر این روایت را از او نقل کرده اند که قریب به اتفاق آنها ثقه و برخی عالم و حدیث شناس هستند و نقل این تعداد سبب پایین آمدن احتمال خطا در ابو الأزهر خواهد شد.
یکی از شاگردان ابو الأزهر که روایت را از او نقل کرده است-در نقل حاکم نیشابوری- محمد بن اسحاق بن خزیمه عالم معروف قرن چهارم اهل تسنن است که در مورد او گفته اند: آنقدر در علم حدیث و فقه تبحر داشت که  ضرب المثل گردید.
(محمد بن إسحاق بن خزيمة… وعني في حداثته بالحديث والفقه، حتى صار يضرب به المثل في سعة العلم والإتقان).[۵۳]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

احمد بن الأزهر از راویان ثقه و مورد اعتماد کتب حدیثی اهل تسنن است، که بسیار او را ستوده و توثیق کرده اند، و همچین به جرحی که در مورد سوء حفظ او وارد شده بود نیز پاسخ داده شد. بنابراین وثاقت و مورد اعتماد بودن وی در نقل این روایت قطعی می‌باشد. ناگفته نماند –چنانکه گذشت- در نقل خطیب بغدادی ابو الأزهر در نقل این روایت دارای متابع است.

راوی دهم: عبد الرّزّاق

نام كامل وی أبو بكر الحميري، عبد الرزّاق بن همام بن نافع الصنعانی است، او در سال ۲۱۱ هجری از دنیا رفته است.[۵۴]

اتصال سند

جمال الدین مزّی در کتاب تهذيب الكمال نام عبد الرزّاق  صنعانی را در بین اساتید احمد بن الأزهر ذکر کرده است.[۵۵]

تعدیل های راوی

عبد الرزّاق  بن همام از راویان صحیح بخاری  و صحیح مسلم  است و قریب به ۵۵۰ روایت از وی، در این دو کتاب نقل شده است.
ابن حجر عسقلانی او را ثقة می‌داند، وی در کتاب تقریب التهذیب می‌نویسد: (عبد الرزّاق  ‌بن ‌همام بن نافع الحميري مولاهم أبو بكر الصنعاني ثقة حافظ مصنف شهير).[۵۶]
ذهبی نیز او را بسیار تمجید کرده است و به صراحت توثیقش می‌کند، وی در سیر أعلام النبلاء می‌نویسد: (عبد الرزّاق  بن همّام بن نافع الحميري الحافظ الكبير، عالم اليمن، أبو بكر الحميري مولاهم، الصّنعانيّ، الثّقة، الشّيعيّ).[۵۷]
ابن حبان نام وی را در الثقات خودش ذکر کرده و می‌نویسد: (‌عبد الرزّاق  ‌بن ‌همام بن نافع الحميري الصّنعاني… وكان ممّن جمع وصنف وحفظ وذاکر).[۵۸]
العجلي نیز نام او را در الثقات خودش آورده است:  ( عبد الرزّاق  بن همام يماني ثقة يكنى أبا بكر وكان يتشيع وهو من الأبناء).[۵۹]
احمد بن حنبل می‌گوید: بهتر از احادیث او ندیدم. [۶۰]
دارقطنی نیز او را ثقه می‌داند:  (عبد الرزّاق  بن همام بن نافع، أبو بكر الحميري، مولاهم، الصنعاني، صاحب المصنف قال الدّارقطنيّ: ثقة).[۶۱]
ابن عساكر در تاريخ دمشق او را توثیق کرده است، وی می‌نویسد: (‌عبد الرزّاق  ‌بن ‌همام بن نافع أبو بكر الحميري مولاهم الصنعاني أحد الثقات المشهورين).[۶۲]
أبوزرعه رازی در مورد عبد الرزّاق  می‌گوید: (عبد الرزّاق  أحد من ثبت حديثه).[۶۳]
علی بن مدینی از قول هشام بن یوسف می‌گوید: من عالم تر و حافظ تر از عبد الرزّاق  ندیده ام، در کتاب الکواکب النیرات تألیف ابن الکیال دراینباره آمده است: (وقال علي بن المديني: قال لي هشام بن يوسف: كان عبد الرزّاق  أعلمنا وأحفظنا).[۶۴]

جرح های روای

گرچه تضعیفاتی برای عبد الرزّاق  بن همام ذکر شده است، اما علاوه بر توثیقات فراوان، همانطور که گذشت وی از راویان صحیحین است و بخاری و مسلم به او اعتماد کرده و روایات او را نقل کرده اند.
ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباري از قول مقدسی می‌نویسد: آن راوی که در صحیحین از او روایت نقل شده است به ضعف هایی که در مورد او گفته اند اعتنایی نمی‌شود.[۶۵]
به همين خاطر در این نوشتار فقط به اتهام تدلیس عبد الرزّاق  پاسخ می‌دهیم.

۱.   تدلیس

ابن حجر عسقلانی نام عبد الرزّاق  را در المرتبة الثانیه در کتاب طبقات المدلسین ذکر کرده است. [۶۶]

پاسخ اول

در کتب تراجم کمتر کسی یافت می‌شود که به عبد الرزّاق  نسبت تدلیس داده باشد، به همین جهت ابن حجر نیز هنگام ذکر نام وی در کتاب طبقات المدلسین، قول تدلیس را به بعضی نسبت می‌دهد، وی دراین کتاب می‌نویسد:
(عبد الرزّاق بن همام الصنعاني الحافظ المشهور متّفق على تخريج حديثه وقد نسبه بعضهم إلى التدليس).[۶۷]
محمد بن طلعت عالم معاصر اهل سنت وقتی به پیروی از  ابن حجر عسقلانی نام عبد الرزّاق  را در کتاب معجم المدلسین  خودش ذکر می‌کند در تأیید همین کلام می‌نویسد: کسی از علما نسبت تدلیس به عبد الرزّاق  نداده است.
(وما أظنّ أنّه يصحّ وصف عبد الرزّاق  بالتدليس، وقد أشبع الأئمة المتقدمون عبد الرزّاق كلاماً، وما وصفه واحد منهم بالتدليس).[۶۸]

پاسخ دوم

نام عبد الرزّاق در المرتبة الثانیة از کتاب طبقات المدلسین  ذکر شده است و مرتبه دوم از این کتاب کسانی هستند که فقط احتمال تدلیس آنها را داده اند و از آنها روایت نقل کرده اند، به این دلیل که میزان تدلیس آنها بسیار کم بوده  و یا اینکه فقط از افراد ثقه تدلیس کرده اند، ابن حجر در مقدمه کتاب خود دراینباره می‌نویسد:
(الثانية من احتمل الائمة تدليسه وأخرجوا له في الصحيح لامامته وقلّة تدليسه في جنب ما روى كالثوري أو كان لا يدلس الّا عن ثقة كإبن عيينة).[۶۹]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

 عبد الرزّاق صنعانی از بزرگان اهل سنت است که به عبارات مختلف او را توثیق کرده اند و از کسانی است که بخاری و مسلم در کتاب صحیحشان به او اعتماد کرده اند، بنابراین در وثاقت وی هیچگونه تردیدی وجود ندارد.

راوی یازدهم: معمر

نام وی ‌‌أبو ‌عروة الأزدي، معمر ‌بن ‌راشد است، او در سال ۱۵۳ هجری وفات یافته است.[۷۰]

اتصال سند

شمس الدین ذهبی در الکاشف نام عبد الرزّاق  صنعانی را در بین شاگردان معمر بن راشد ذکر کرده است.[۷۱]

تعدیل های راوی

معمر بن راشد از راویان صحیح بخاری  و صحیح مسلم و بیش از ۵۰۰ روایت از او در این دو کتاب نقل شده است. همچنین دیگر مؤلفان سنن، مسانید، معاجم و صحاح اهل تسنن به او اعتماد کرده و از او روایت نقل کرده اند. ابن حجر عسقلانی در تقريب التهذيب او را به صراحت توثیق کرده و می‌نویسد: (‌معمر ‌بن ‌راشد الأزدي مولاهم ‌أبو ‌عروة البصري نزيل اليمن ثقة ثبت فاضل).[۷۲]
شمس الدین ذهبی نیز در کتاب سیر أعلام النبلاء او را با الفاظی عالی ستوده است: (‌معمر ‌بن ‌راشد أبو عروة الأزدي مولاهم الإمام، الحافظ، شيخ الإسلام… وكان من أوعية العلم، مع الصدق، والتحري، والورع، والجلالة، وحسن التصنيف).[۷۳]

ابن حبان در الثقات نام او را ذکر کرده و او را ستوده است، وی می‌نویسد: ( ‌معمر ‌بن ‌راشد… وكان فقيهاً متقناً حافظاً  ورعاً كنيته ‌أبو ‌عروة ).[۷۴]

جرح های راوی

جرحی در مورد معمر بن راشد وارد نشده است و تمام عالمان جرح و تعدیل سنی او را ستوده و توثيق كرده اند.
اما ضعف سند این روایت را به سبب معمر دانسته اند، به این جهت که معمر بن راشد برادر زاده ای شيعی داشته است که احادیثی جعلی در کتاب او وارد کرده است و این روایت از همان روایات موضوع و جعلی است که در کتاب معمر بن راشد وارد شده است. ابو حامد الشرقي برای استحکام قول خودش، دو مطلب را به این اتهام اضافه کرده است:
نخست آنکه می‌گوید معمر انسان با هیبتی بود که کسی از خود او در مورد احادیثش سوال نمی‌کرد، لذا تمام روایات منقول از او، از کتابش است که احتمال ورود احادیث کذب در آن وجود دارد.
دوم آنکه تصریح می‌کند  که عبد الرزّاق  این روایت را از کتاب معمر بیان کرده است.
ذهبی در کتاب سير أعلام النبلاء در ترجمه عبد الرزّاق بن همام بعد از نقل این حدیث به این مطلب اشاره کرده است، وی می‌نویسد:
(وسمعت أبا أحمد الحافظ، سمعت أبا حامد بن الشرقي، وسئل عن حديث أبي الأزهر، عن عبد الرزّاق  في فضل علي، فقال:
هذا باطل، والسبب فيه: أنّ معمراً كان له ابن أخ رافضي، وكان معمر يمكنه من كتبه، فأدخل عليه هذا الحديث، وكان معمر مهيباً، لا يقدر أحد على مراجعته، فسمعه عبد الرزّاق  في كتاب ابن أخي معمر).[۷۵]
بنابراين طبق این قول، حداقل به روایات فضیلتی که عبد الرزّاق صنعانی از معمر بن راشد بیان کرده است نمی‌شود اعتماد کرد.

پاسخ اول

شمس الدین ذهبی پس از نقل کلام ابو حامد الشرقي در مورد وارد کردن مطالب دروغ در کتاب معمر، آن را باطل دانسته و در دفاع از معمر بن راشد می‌نویسد: (قلت: هذه حكاية منقطعة، وما كان معمر شيخاً مغفلاً يروج هذا عليه، كان حافظاً ، بصيراً بحديث الزهري).[۷۶]
بنابراین ذهبی اصل این مطلب را نپذیرفته و این اتهام را در هیچکدام از احادیث معمر بن راشد وارد نمی‌داند.

پاسخ دوم

بسیاری از احادیث فضائلی که از طریق عبد الرزّاق  از معمر نقل شده است توسط عالمان سنی تصحیح شده است و مانند ذهبی، این قول را در مورد معمر بن راشد نپذیرفته اند. به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

اول

علاوه بر ذهبی، حاکم نیشابوری نیز تمام احادیث عبد الرزّاق  از معمر را صحیح دانسته و سند حدیث مذکور را بر شرط شیخین تصحیح کرده است.
(… ثنا عبد الرزّاق ، أنبأ معمر، عن الزهري، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: نظر النبي صلّى الله عليه وسلّم  إلي فقال:
يا علي، أنت سيد في الدنيا، سيد في الآخرة، حبيبك حبيبي، وحبيبي حبيب الله، وعدوك عدوي، وعدوي عدو الله، ‌والويل ‌لمن ‌أبغضك ‌بعدي.
صحيح على شرط الشيخين).[۷۷]

دوم

مختار أحمد الندوي (م ١٤٢٨ هـ) محقق کتاب شعب الإيمان بیهقی بعد از نقل فضیلتی از امیرالمؤمنین  علیه السلام به طریق مذکور تصریح می‌کند که سند حدیث بدون اشکال است:
(وقد أخرج ‌عبد الرزّاق  في مصنفه (۱/ ۲۲۶) عن ‌معمر عن قتادة عن الحسن وغيره أنّ ‌عليّاً أول من أسلم بعد خديجة وهو يومئذ ابن خمس عشرة سنة أو ست عشرة سنة ورجال سنده ثقات لا علة فيه غير تدليس قتادة).[۷۸]
محمد الصوياني در کتاب  الصحيح من أحاديث السيرة النبوية حدیث لیلة المبیت را از طریق عبد الرزّاق  از معمر را صحیح دانسته است:
(… فأتى جبريل رسول الله فقال: لا تبت هذه الليلة على فراشك الذي كنت تبيت عليه. قال: فلما كان العتمة من الليل اجتمعوا على بابه فترصدوه متى ينام فيثبون عليه، فلما رأى رسول الله مكانهم قال لعلي بن أبي طالب. نم على فراشي…
فقد رواه عبد الرزّاق  بسند صحيح عن معمر عن قتادة (۵ – ۳۸۹) مرسلاً وهذا شاهد يكفي).[۷۹]

سوم

شعيب الأرنؤوط محقق کتاب مسند احمد بن حنبل، سند حدیث منزلت را از طریق مذکور صحیح دانسته است:
(حدثنا ‌عبد الرزّاق ، أخبرنا ‌معمر، عن قتادة، وعلي بن زيد بن جدعان، قالا: حدثنا ابن المسيب، حدثني ابن لسعد بن أبي وقاص ، حديثا عن أبيه، قال:
دخلت على سعد فقلت: حديثا حدثته عنك، حين استخلف رسول الله صلّى الله عليه وسلّم عليّاً على المدينة، قال: فغضب، فقال: من حدثك به؟ فكرهت أن أخبره أن ابنه حدثنيه فيغضب عليه، ثم قال: إنّ رسول الله صلّى الله عليه وسلّم  حين خرج في غزوة تبوك، استخلف عليّاً على المدينة فقال علي: يا رسول الله، ما كنت أحبّ أن تخرج وجها إلّا وأنا معك، فقال:  أوما ترضى أن تكون مني بمنزلة ‌هارون ‌من ‌موسى، غير أنّه لا نبي بعدي.
إسناده صحيح، رجاله ثقات رجال الشيخين غير علي بن زيد بن جدعان، فمن رجال أصحاب السنن).[۸۰]

چهارم

حسين أسد محقق کتاب موارد الظمآن تالیف نور الدین هیثمی، سند حدیث من کنت مولاه را از طریق عبد الرزّاق  از معمر بن راشد را صحیح دانسته است:
(وأخرجه ‌عبد الرزّاق  ۱۱/ ۲۲۵ برقم (۲۰۳۸۸) من طريق ‌معمر، عن ابن طاووس، عن أبيه قال:
لما بعث النبي صلّى الله عليه وسلّم علياً إلي اليمن، خرج بريدة الأسلمي معه، فعتب على عليّ في بعض الشيء، فشكاه بريدة إلى النبي صلّى الله عليه وسلّم  فقال النبي صلّى الله عليه وسلّم :‌من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه.
وهذا إسناد صحيح).[۸۱]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

همانطور که گذشت معمر بن راشد از راویان مورد اعتماد تمام کتب حدیثی اهل سنت است و به صراحت نیز او را توثیق کرده اند. و تنها به نقل عبد الرزّاق  صنعانی در روایات فضائل، به او اشکال شده بود که به آن نیز پاسخ داده شد.

راوی دوازدهم: الزّهري

نام وی أبوبکر، ‌محمد ‌بن ‌مسلم ‌بن ‌عبيد ‌الله بن عبد الله بن شهاب الزهري است، او در سال ۱۲۴ هجری وفات یافته است.[۸۲]

اتصال سند

جمال الدین مزّی  در کتاب تهذيب الكمال  نام معمر بن راشد را در بین شاگردان زهری ثبت کرده است.[۸۳]

تعدیل های راوی

زهری از راویان کتب حدیثی اهل تسنن از جمله صحیح بخاری  و صحیح مسلم  است و به عالی ترین الفاظ مدح و توثیق شده است. ابن حجر عسقلانی در مورد او می‌نویسد: (‌محمد ‌بن ‌مسلم ‌بن ‌عبيد ‌الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهرة بن كلاب القرشي الزهري وكنيته أبو بكر الفقيه الحافظ متّفق على جلالته وإتقانه وثبته وهو من رؤوس الطبقة الرابعة ).[۸۴]
ذهبی در الکاشف  او را (أحد الأعلام ) معرفی کرده است، وی در این کتاب می‌نویسد:
(‌محمد ‌بن ‌مسلم ‌بن ‌عبيد ‌الله بن عبد الله بن شهاب الزهري أبو بكر أحد الأعلام … قال ابن المديني: له نحو ألفي حديث وقال أبو داود: أسند أكثر من ألف وحديثه ألفان ومائتا حديث نصفها مسندة مات في رمضان ۱۲۴ ع).[۸۵]
ابن حبان نیز نام او را در الثقات خودش ذکر کرده و او را ستوده است:
(محمّد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهرة بن كلاب الزّهري القرشي كنيته أبو بكر رأى عشرة من أصحاب رسول الله صلّى الله عليه وسلّم  وكان من أحفظ أهل زمانه وأحسنهم سياقاً لمتون الأخبار وكان فقيهاً فاضلاً).[۸۶]

جرح های راوی

همانطور که بیان شد ابن شهاب زهری از راویان ثقه و مورد اعتماد است. تنها جرح قابل اعتنا در مورد وی تدلیس است که ابن حجر عسقلانی نام او را در مرتبه سوم از کتاب  طبقات المدلسین ذکر کرده است و می‌نویسد:
(‌محمد ‌بن ‌مسلم ‌بن ‌عبيد ‌الله بن شهاب الزهري الفقيه المدني نزيل الشام مشهور بالامامة والجلالة من التابعين وصفه الشافعي والدارقطني وغير واحد بالتدليس).[۸۷]

پاسخ

محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری در کتب صحیحشان به نقل روایت معنعن از عبید لله بن عبد الله –شیخ وی در این روایت- اعتماد کرده اند و همین در صحت نقل و عدم تدلیس زهری از عبید الله بن عبد الله کفایت می‌کند.

صحيح بخاری

حدّثنا ‌أبو القاسم خالد بن خلي قال: حدّثنا ‌محمّد بن حرب قال: قال ‌الأوزاعي: أخبرنا ‌‌الزّهري، عن ‌‌عبيد ‌الله ‌بن ‌عبد ‌الله بن عتبة بن مسعود،  عن ‌ابن عبّاس:
أنّه تمارى هو والحرّ بن قيس بن حصن الفزاريّ في صاحب موسى…).[۸۸]

صحيح مسلم

(حدّثنا ‌قتيبة بن سعيد ، حدّثنا ‌ليثٌ ، عن ‌عقيل ، عن ‌‌الزّهري، ‌عن ‌‌عبيد ‌الله ‌بن ‌عبد ‌الله ، عن ‌ابن عبّاس:
أنّ النّبي صلّى الله عليه وسلّم  شرب لبناً ثمّ دعا بماء فتمضمض، وقال: إنّ له دسماً ).[۸۹]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

زهری از راویان مورد اعتماد و ثقه در نزد علمای جرح و تعدیل سنی و کتب حدیثی اهل تسنن است که برخی تدلیس را به او نسبت داده اند که به آن پاسخ داده شد. بنابراین وثاقت و اعتماد به احادیث او قطعی می‌باشد.

راوی دوازدهم: عبيد الله بن عبد الله

نام وی ‌عبيد ‌الله ‌بن ‌عبد ‌الله ‌بن ‌عتبة بن مسعود است، او در سال ۹۸ هجری وفات یافته است.[۹۰]

اتصال سند

جمال الدین مزّی  در تهذيب الكمال  نام عبید الله بن عبد الله را در بین اساتید زهری ثبت کرده است.[۹۱]

تعدیل های راوی

عبید الله بن عبد الله نیز از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است که به عالی ترین الفاظ ستوده شده است. ابن حجر عسقلانی در تقریب التّهذیب  در مورد وی می‌نویسد: (‌عبيد ‌الله ‌بن ‌عبد ‌الله ‌بن ‌عتبة بن مسعود الهذلي أبو عبد الله المدني ثقة فقيه ثبت ).[۹۲]
ذهبی نیز در الکاشف او را ستوده است و می‌نویسد: ( ‌عبيد ‌الله ‌بن ‌عبد ‌الله ‌بن ‌عتبة بن مسعود الفقيه الاعمى عن عائشة وأبي هريرة وابن عباس وعنه الزهري وأبو الزناد وصالح بن كيسان وهو معلم عمر بن عبد العزيز كان من بحور العلم مات ۹۸ ع).[۹۳]
ابن حبان نام او را در الثقات  ذکر کرده و ستوده است.[۹۴]

نتیجه جرح و تعدیل راوی

عبید الله بن عبد الله از راویان مورد اعتماد است که هیچ جرحی در مورد وی وارد نشده است و حکم به وثاقت وی قطعی می‌باشد.

راوی سیزدهم: ابن عبّاس

نام وی ‌عبد ‌الله ‌بن ‌عباس ‌بن ‌عبد ‌المطلب است، او در سال ۶۸ هجری وفات یافته است.[۹۵]

اتصال سند

شمس الدین ذهبی در کتاب  الکاشف  نام ابن عباس را در بین اساتید عبید الله بن عبد الله ذکر کرده است.[۹۶]

تعدیل های راوی

عبد الله بن عباس از صحابه رسول خدا صلّی الله علیه و آله  می‌باشد[۹۷] و تمام صحابه در نزد اهل تسنن عادل و مورد اعتماد هستند.
قبل از آنکه نتیجه نهایی تصحیح سند را بیان کنیم، تذکر به تحیر ذهبی در تضعیف حدیث قابل توجه می‌باشد.

تحیر ذهبی در تضعیف روایت

از آنجایی که سند این روایت صحیح است و تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد هستند، طرفداران مکتب سقیفه از جمله ذهبی که معروف به دشمنی با اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند، تلاش کردند به هر روشی این روایت را تضعیف کرده و کنار بگذارند.
اولين كسی که سعی در تضعیف این حدیث داشته، یحیی بن معین در قرن سوم هجری بوده که وی ابتدا ابو الأزهر را متهم به جعل این روایت کرده و پس از هم صحبتی با وی از این اعتقاد خود دست برداشته است.
خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد این اتفاق را اینگونه روایت کرده است:
(لمّا حدث ابو الأزهر النّيسابوري بحديثه عن عبد الرزّاق  في الفضائل، أخبر يحيى بن معين بذلك، فبينا هو عنده في جماعة أهل الحديث، إذ قال يحيى بن معين: من هذا الكذّاب النّيسابوري الّذي حدث عن عبد الرزّاق  بهذا الحديث؟ فقام ابو الأزهر، فقال: هو ذا أنا فتبسم يحيى بن معين، وقال أما إنّك لست بكذاب، وتعجب من سلامته، وقال: الذنب لغيرك في هذا الحديث).[۹۸]
خطیب بغدادی پس از نقل این اتفاق، خود او نیز با ذکر یک متابع برای ابو الأزهر، در نقل روایت از عبد الرزّاق ، ابو الأزهر را بریء از جعل این روایت می‌داند، وی می‌نویسد:
(قلت: وقد رواه محمّد بن حمدون النّيسابوري، عن محمّد بن علي بن سفيان النجّار، عن عبد الرزّاق ، فبرئ ابو الأزهر من عهدته إذ قد توبع على روايته والله أعلم  أخبرنا أبو سعد الماليني إجازة سألت محمّد بن يحيى، عن أبي الأزهر احمد بن الأزهر، فقال: ابو الأزهر من أهل الصدق والأمانة نرى أن نكتب عنه، قالها مرتين).[۹۹]
خود حاکم نیشابوری نیز پس از نقل روایت در کتاب المستدرك، این اتفاق را به طور مفصل تر نقل کرده است:
(سمعت أبا عبد الله القرشي يقول: سمعت أحمد بن يحيى الحلواني يقول: لما ورد ابو الأزهر من صنعاء وذاكر أهل بغداد بهذا الحديث أنكره يحيى بن معين، فلما كان يوم مجلسه، قال في آخر المجلس:  أين هذا الكذّاب النيسابوري الذي يذكر عن عبد الرزّاق  هذا الحديث؟ فقام ابو الأزهر، فقال: هو ذا أنا، فضحك يحيى بن معين من قوله وقيامه في المجلس فقربه وأدناه، ثم قال له: كيف حدثك عبد الرزّاق  بهذا، ولم يحدث به غيرك؟ فقال: أعلم يا أبا زكريا، أني قدمت صنعاء وعبد الرزّاق  غائب في قرية له بعيدة  فخرجت إليه، وأنا عليل، فلما وصلت إليه سألني عن أمر خراسان، فحدثته بها وكتبت عنه، وانصرفت معه إلى صنعاء، فلما ودعته، قال لي: قد وجب علي حقّك، فأنّا أحدثك بحديث لم يسمعه منّي غيرك، فحدثني والله بهذا الحديث، لفظاً فصدقه يحيى بن معين واعتذر إليه).[۱۰۰]
پس از آنکه ابو الأزهر در قرن سوم توسط یحیی بن معین مبراء از جعل این روایت شد، عالمان سنی  برای تضعیف این روایت به نقل ابو حامد الشرقي تمسک کرده و معمر بن راشد را سبب ضعف حدیث دانستند.
اما از آنجایی که معمر بن راشد نیز از راویان صحیح بخاری  و صحیح مسلم  بوده و در کتب تراجم به طور صریح توثیق شده است، -چنانکه بیان شد- اشکال در سند را طوری طراحی کردند که به معمر نیز خدشه ای وارد نشود. خطیب بغدادی دخل و تصرف در کتاب معمر بن راشد را از قول ابو حامد الشرقي اینگونه بیان می‌کند:
(قال ابن نعيم: وسمعت أبا أحمد الحافظ، يقول: سمعت أبا حامد بن الشرقي، وسئل عن حديث أبي الأزهر، عن عبد الرزّاق ، عن معمر في فضائل علي، فقال: أبو حامد هذا حديث باطل، والسبب فيه أنّ معمراً كان له ‌بن ‌أخ رافضي، وكان معمر يمكنه من كتبه فأدخل عليه هذا الحديث، وكان معمر رجلاً مهيباً لا يقدر عليه أحد في السؤال والمراجعة، فسمعه عبد الرزّاق  في كتاب ابن أخي معمر).[۱۰۱]
در این بین ذهبی که در کتاب تلخیص مستدرک حاکم نیشابوری حدیث را منکر و نزدیک به وضع و دروغ دانسته، با توجه به ثقه بودن تمام راویان، در تضعیف حدیث دچار حیرت شده است.
(التعليق – من تلخيص الذهبي۴۶۴۰ – منكر ليس ببعيد من الوضع).[۱۰۲]
زیرا  وی  از  معمر بن راشد رفع اتهام کرده و-چنانکه گذشت- در دفاع از او می‌نویسد:
(قلت: هذه حكاية منقطعة، وما كان معمر شيخاً مغفلاً يروج هذا عليه، كان حافظاً ، بصيراً بحديث الزهري).[۱۰۳]
او همچنین ابو الأزهر را نیز ثقه دانسته و در مورد جعل حدیث در کتاب تاریخ الإسلام از او هم رفع اتهام می‌کند: (وكان ابو الأزهر ثقة بصيراً بهذا الشأن، روى عن عبد الرزّاق  حديثاً منكراً هو منه إن شاء الله بريء العهدة).[۱۰۴]
در نهایت ذهبی برای تضعیف حدیث دست به اتهام به عالم بزرگ قرن دوم و سوم اهل تسنن عبد الرزّاق  صنعانی، استاد محمد بن اسماعیل بخاری می‌زند و می‌نویسد: عبد الرزق منتسب به تشیع است و در همین مسئله، سری در حدیث وجود دارد، و الّا چرا این حدیث را برای غیر ابو الأزهر نقل نکرده است.
(قلت: ولتشيع عبد الرزّاق سرّ بالحديث، وكتبه، وما راجع معمراً فيه، ولكنّه ما جسر أن يحدث به لمثل أحمد وابن معين وعلي، بل ولا خرجه في تصانيفه، وحدث به وهو خائف يترقّب).[۱۰۵]
آنچه از عبارت ذهبی مشخص می‌شود، به علت جایگاه بالای عبد الرزّاق  صنعانی، نتوانسته به طور واضح و صریح به او اتهام وضع و جعل حدیث را بزند. بنابراین شمس الدین ذهبی حدیث را منکر و نزدیک به وضع دانسته، بدون آنکه علت آن را به طور صریح بیان کند.
علت این تلاش های ذهبی برای تضعیف حدیث، در عبارتی در کتاب میزان الإعتدال عیان می‌شود که او به طور صریح بیان می‌کند که نفس من نمی‌تواند این فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام را بپذیرد.
(فقال: ‌أنت ‌سيد ‌في ‌الدنيا سيد في الآخرة، من أحبك فقد أحبنى، ومن أبغضك فقد أبغضني.
قلت… ففي النفس منها شيء).[۱۰۶]
قرآن کریم در مورد اینگونه افراد می‌فرماید:
(‌فِي ‌قُلُوبِهِمْ ‌مَرَضٌ ‌فَزادَهُمُ ‌الله مَرَضاً وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).[۱۰۷]

نتیجه نهایی تصحیح سند

همانطور که گذشت این حدیث شریف به طرق مختلفی نقل شده است که تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد بوده و به برخی از اشکالات و جرح های جزئی آنها نیز به طور مفصل و متقن پاسخ داده شد.
لکن در کتب تراجم و رجال اهل سنت تنها دو اشکال مهم به دو راوی حدیث -یعنی ابوالازهر و معمر بن راشد- ذکر شده بود که با مطالبی که  در این نوشتار بیان کردیم، به طور قطع روشن شد که راهی جز پذیرش حدیث وجود نداشته و اشکالات موهون و بی اساس می‌باشند. چنانکه ذهبی وقتی برای تضعیف حدیث راهی پیش روی خود نمی‌بیند، دست از استدلال کشیده و می‌نویسد: ففي النفس منها شيء![۱۰۸]
بنابراین روایت در درجه صحیح قرار گرفته و قابل احتجاج می‌باشد.

پی‌نوشت‌ها

[۱]. ‏الحاكم النيسابوري، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱، ج ۳، ۱۳۸.
[۲]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۷، ۸۵۶.
[۳]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۵، ۵۷۲.
[۴]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۷، ۸۵۶-۸۵۷.
[۵]. ‏همان، ج ۷، ۸۵۶-۸۵۷.
[۶]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۵، ۵۰۱.
[۷]. ‏همان، ج ۱۵، ۵۰۱.
[۸]. ‏همان، ج ۱۵، ۵۰۱.
[۹]. ‏ابن عذاري المراكشي، البيان المغرب (بیروت: دار الثقافة، ۱۹۸۳)، ج ۲، ۱۸۰-۱۸۲.
[۱۰]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۳، ۳۷۳.
[۱۱]. ‏همان، ج ۱۳، ۳۷۳.
[۱۲]. ‏همان، ج ۱۳، ۳۷۳.
[۱۳]. ‏شمس الدين الذهبي، تذكرة الحفاظ، ج ۳، ۱۲۵.
[۱۴]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۵، ۳۰۲.
[۱۵]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۱۶۸.
[۱۶]. ‏جمال الدين المزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۶، ۴۷۶-۴۷۷.
[۱۷]. ‏ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب، ج ۲، ۳۸۶.
[۱۸]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۱۶۸.
[۱۹]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۳، ۴۹۹.
[۲۰]. ‏همان، ج ۱۳، ۵۴۷-۵۵۱.
[۲۱]. ‏همان، ج ۱۳، ۵۴۷.
[۲۲]. ‏همان، ج ۱۳، ۵۴۷-۵۴۸.
[۲۳]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۹، ۱۵۶.
[۲۴]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۴، ۳۶۵.
[۲۵]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۹، ۱۵۶.
[۲۶]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۶، ۹۰۵.
[۲۷]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۶، ۴۵۷.
[۲۸]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۶، ۹۰۵.
[۲۹]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۸، ۴۳.
[۳۰]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۷۷.
[۳۱]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۲، ۳۶۳-۳۶۴.
[۳۲]. ‏الحاكم النيسابوري، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱، ج ۳، ۱۳۸.
[۳۳]. ‏ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب، ج ۱، ۱۲-۱۳.
[۳۴]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۸، ۴۳.
[۳۵]. ‏ابن ابی حاتم، الجرح والتعديل، ج ۲، ۴۱.
[۳۶]. ‏ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب، ج ۱، ۱۱-۱۲.
[۳۷]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۸، ۴۳.
[۳۸]. ‏شمس الدين أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبي، ميزان الإعتدال في نقد الرجال، ج ۳، ۵۰۷.
[۳۹]. ‏أبو الحسنات محمّد عبد الحي بن محمّد عبد الحليم اللكنوي، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ۳۳۵.
[۴۰]. ‏عبد الرحمن بن يحيى المعلّمي اليماني، التنكيل بما في تأنيب الكوثري من الأباطيل (دار عالم الفوائد للنشر والتوزيع، ۱۴۳۴)، ج ۱، ۱۱۳.
[۴۱]. ‏أبو الحسن مصطفى بن إسماعيل السليماني، إتحاف النبيل بأجوبة أسئلة علوم الحديث والعلل والجرح والتعديل، ج ۱، ۱۸۶.
[۴۲]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۱، ۱۱.
[۴۳]. ‏ابن حبان، صحيح ابن حبان (بیروت: دار ابن حزم، ۱۴۳۳)، ج ۵، ۳۴۴.
[۴۴]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۵، ۶۶.
[۴۵]. ‏أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج ۲، ۶۴۲.
[۴۶]. ‏ابن عدی، الكامل في ضعفاء الرجال، ج ۶، ۵۳۹.پ
[۴۷]. ‏هبة الله بن زيد اللالكائي، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، الثامنة (السعودية: دار طيبة، ۱۴۲۳)، ج ۸، ۱۴۶۱.
[۴۸]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۵، ۶۶.
[۴۹]. ‏ابن المغازلی، مناقب أمير المؤمنين (صنعاء: دار الآثار، ۱۴۲۴)، ۱۶۰.
[۵۰]. ‏همان، ۴۴۷.
[۵۱]. ‏ابن حجر العسقلانی، زهر الفردوس (دبی: جمعية دار البر، ۱۴۳۹)، ج ۸، ۸۸.
[۵۲]. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج ۴۲، ۲۹۲.
[۵۳]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۱، ۲۲۵.
[۵۴]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۵، ۲۷۴.
[۵۵]. ‏جمال الدين المزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۱، ۲۵۵.
[۵۶]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۳۵۴.
[۵۷]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۹، ۵۶۳-۵۶۴.
[۵۸]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۸، ۴۱۲.
[۵۹]. ‏العجلی، معرفة الثقات من رجال، ستون ۲، ۹۳.
[۶۰]. (قال أحمد بن حنبل: ما رأيت أحسن حديثاً منه) ‏ابن الكيال، الكواكب النيرات، ۲۶۸.
[۶۱]. ‏مجموعة من المؤلفين، موسوعة أقوال أبي الحسن الدارقطني في رجال الحديث وعلله (بیروت: عالم الكتب، بی‌تا)، ج ۲، ۴۱۰.
[۶۲]. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج ۳۶، ۱۶۰.
[۶۳]. ‏جمال الدين المزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۱۸، ۵۷.
[۶۴]. ‏ابن الكيال، الكواكب النيرات، ۲۷۰.
[۶۵]. (وقد كان الشيخ أبو الحسن المقدسي يقول في الرجل الذي يخرج عنه في الصحيح هذا جاز القنطرة يعني بذلك أنه ‌لا ‌يلتفت ‌إلى ‌ما ‌قيل فيه). ‏ابن حجر العسقلاني، فتح الباري شرح صحيح البخاري (بیروت: دار المعرفة، ۱۳۷۹)، ج ۱، ۳۸۴.
[۶۶]. ‏ابن حجر العسقلاني، طبقات المدلسين (عمان: مكتبة المنار، ۱۴۲۳)، ۳۴.
[۶۷]. ‏همان، ۳۴.
[۶۸]. ‏محمد بن طلعت، معجم المدلسين (الریاض: دار أضواء السلف، ۱۴۲۶)، ۳۰۶.
[۶۹]. ‏ابن حجر العسقلاني، طبقات المدلسين، ۱۳.
[۷۰]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۲، ۲۸۲.
[۷۱]. ‏همان، ج ۲، ۲۸۲.
[۷۲]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۵۴۱.
[۷۳]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۷، ۵-۶.
[۷۴]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۷، ۴۸۴.
[۷۵]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۹، ۵۷۵-۵۷۶.
[۷۶]. ‏همان، ج ۹، ۵۷۶.
[۷۷]. ‏الحاكم النيسابوري، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱، ج ۳، ۱۳۸.
[۷۸]. ‏أبو بكر البيهقي، شعب الإيمان (هند: مكتبة الرشد، ۱۴۲۳)، ج ۱، ۱۸۸.
[۷۹]. ‏محمد الصوياني، الصحيح من أحاديث السّيرة النبوية (الرياض: مدار الوطن للنشر، ۱۴۳۲)، ۱۴۱.
[۸۰]. ‏أحمد بن حنبل، مسند أحمد – ط الرسالة (بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۲۱)، ج ۳، ۱۱۴.
[۸۱]. ‏نور الدين الهيثمي، موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان – ت حسين أسد (دمشق: دار الثقافة العربية، ۱۴۱۱)، ج ۷، ۱۳۷.
[۸۲]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۲، ۲۱۹.
[۸۳]. ‏جمال الدين المزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۲۶، ۴۳۰.
[۸۴]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۵۰۶.
[۸۵]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۲، ۲۱۹.
[۸۶]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۵، ۳۴۹.
[۸۷]. ‏ابن حجر العسقلاني، طبقات المدلسين، ۴۵.
[۸۸]. ‏محمد بن اسماعيل البخاري، صحيح البخاري (بولاق: المكتبة الكبري الاميرية، ۱۴۲۲)، ج ۱، ۲۶.
[۸۹]. ‏مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم (ترکیه: دار الطباعة العامرة، ۱۳۳۴)، ج ۱، ۱۸۸.
[۹۰]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۱، ۶۸۲.
[۹۱]. ‏جمال الدين المزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۲۶، ۲۴۲.
[۹۲]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۳۷۲.
[۹۳]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۱، ۶۸۲.
[۹۴]. ‏ابن حبان، الثقات، ج ۵، ۶۳.
[۹۵]. ‏ابن حجر العسقلاني، تقريب التهذيب، ۳۰۹.
[۹۶]. ‏شمس الدين الذهبي، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۱، ۶۸۲.
[۹۷]. ‏ابن ابی حاتم، الجرح والتعديل، ج ۵، ۱۱۶.
[۹۸]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۵، ۶۶.
[۹۹]. ‏همان، ج ۵، ۶۶.
[۱۰۰]. ‏الحاكم النيسابوري، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱، ج ۳، ۱۳۸.
[۱۰۱]. ‏الخطیب البغدادی، تاريخ بغداد، ج ۵، ۶۶.
[۱۰۲]. ‏الحاكم النيسابوري، المستدرك على الصحيحين، ۱۴۱۱، ج ۳، ۱۳۸.
[۱۰۳]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۹، ۵۷۶.
[۱۰۴]. ‏شمس الدین الذهبی، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۶، ۲۵۸.
[۱۰۵]. ‏شمس الدين الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱۲، ۳۶۷.
[۱۰۶]. ‏شمس الدین الذهبی، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ۲، ۶۱۳.
[۱۰۷]. بقره ۲ : ۱۰
[۱۰۸]. ‏شمس الدین الذهبی، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ۲، ۶۱۳.

فهرست منابع

‏‫قرآن کریم
أبو الحسن مصطفى بن إسماعيل السليماني. إتحاف النبيل بأجوبة أسئلة علوم الحديث والعلل والجرح والتعديل. مكتبة الفرقان، ۱۴۲۱.
‫أبو الحسنات محمّد عبد الحي بن محمّد عبد الحليم اللكنوي. الرفع والتكميل في الجرح والتعديل. حلب: مكتبة المطبوعات الإسلامية، ۱۴۰۷.
أبو بكر البيهقي. شعب الإيمان. ۱۴ ج. هند: مكتبة الرشد، ۱۴۲۳.
أحمد بن حنبل. فضائل الصحابة. ۲ ج. بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳.
———. مسند أحمد – ط الرسالة. ۵۰ ج. بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۲۱.
ابن ابی حاتم. الجرح والتعديل. حیدر آباد: دائرة المعارف العثمانية، ۱۲۷۱.
ابن الكيال. الكواكب النيرات. بیروت: دار المأمون، ۱۹۸۱.
ابن المغازلی. مناقب أمير المؤمنين. صنعاء: دار الآثار، ۱۴۲۴.
ابن حبان. الثقات. ۹ ج. حیدر آباد: دائرة المعارف العثمانية، ۱۳۹۳.
———. صحيح ابن حبان. ۸ ج. بیروت: دار ابن حزم، ۱۴۳۳.
ابن حجر العسقلاني. تهذيب التهذيب. ۱۲ ج. الهند: مطبعة دائرة المعارف النظامية، ۱۳۲۶.
———. فتح الباري شرح صحيح البخاري. ۱۳ ج. بیروت: دار المعرفة، ۱۳۷۹.
———. تقريب التهذيب. سوريا: دار الرشيد، ۱۴۰۶.
———. طبقات المدلسين. عمان: مكتبة المنار، ۱۴۲۳.
ابن حجر العسقلانی. زهر الفردوس. ۸ ج. دبی: جمعية دار البر، ۱۴۳۹.
ابن عدی. الكامل في ضعفاء الرجال. بیروت: الكتب العلمية، ۱۴۱۸.
ابن عذاري المراكشي. البيان المغرب. ۲ ج. بیروت: دار الثقافة، ۱۹۸۳.
ابو القاسم ابن عساكر. تاريخ مدينة دمشق. ۸۰ ج. بيروت: دار الفكر، ۱۴۱۵.
الحاكم النيسابوري. المستدرك على الصحيحين. ۴ ج. بيروت: دار الكتب العلمية، ۱۴۱۱.
الخطیب البغدادی. تاريخ بغداد. ۱۶ ج. بیروت: دار الغرب الإسلامي، ۱۴۲۲.
العجلی. معرفة الثقات من رجال. ۲ ج. المدينة: مكتبة الدار، ۱۴۰۵.
جمال الدين المزي. تهذيب الكمال في أسماء الرجال. ۳۵ ج. بيروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۰.
شمس الدين أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبي. ميزان الإعتدال في نقد الرجال. بيروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ۱۳۸۲.
شمس الدين الذهبي. سير أعلام النبلاء. ۲۵ ج. بيروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۵.
———. الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة. ۲ ج. جدة: دار القبلة للثقافة الإسلامية، ۱۴۱۳.
———. تذكرة الحفاظ. ۵ ج. بیروت: دار الكتب العلمية، ۱۴۱۶.
شمس الدین الذهبی. ميزان الاعتدال في نقد الرجال. ۴ ج. لبنان: دار المعرفة، ۱۳۲۸.
———. تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام. ۱۷ ج. بیروت: دار الغرب الإسلامي، ۱۴۲۴.
عبد الرحمن بن يحيى المعلّمي اليماني. التنكيل بما في تأنيب الكوثري من الأباطيل. دار عالم الفوائد للنشر والتوزيع، ۱۴۳۴.
مجموعة من المؤلفين. موسوعة أقوال أبي الحسن الدارقطني في رجال الحديث وعلله. بیروت: عالم الكتب، بی‌تا.
محمد الصوياني. الصَّحيِحُ من أحاديث السّيرة النبوية. الرياض: مدار الوطن للنشر، ۱۴۳۲.
محمد بن اسماعيل البخاري. صحيح البخاري. ۹ ج. بولاق: المكتبة الكبري الاميرية، ۱۴۲۲.
محمد بن طلعت. معجم المدلسين. الریاض: دار أضواء السلف، ۱۴۲۶.
مسلم بن الحجاج. صحيح مسلم. ۸ ج. ترکیه: دار الطباعة العامرة، ۱۳۳۴.
نور الدين الهيثمي. موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان – ت حسين أسد. ۹ ج. دمشق: دار الثقافة العربية، ۱۴۱۱.
هبة الله بن زيد اللالكائي. شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة. الثامنة. ۹ ج. السعودية: دار طيبة، ۱۴۲۳.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *